وقتی وبلاگ قبلیمو آقا بالا ها مورد عنایت قرار دادن و هنوز یه سال نشده درشو گل گرفتن و ریدن تو دلخوشیم، اولش گفتم اشکال نداره، میرم یه جا دیگه؛ ولی راستش دیگه نه انرژیش بود، نه حوصلش. سنگینی درسای این ترم هم شده بود قوز بالا قوز. این بود که کلاً بیخیال وبلاگ مبلاگ شدم و ترجیح دادم تا یه مدت تیریپ خفه خون طی کنم. ولی حالا وضع فرق کرده؛ از یه طرف غیر از چند تا درس که هنوز نمره هاشو نگرفتم، بقیه پاس شدن؛ از یه طرف بیکاری تابستون انگولکم میکنه؛ از این طرف کلی حرف نگفته از این چند وقتی مونده تو دلم که نمی تونم نگه دارم؛ از اون طرف احتیاج دارم به یه نفر که تو این محیط مجازی هم که شده، آدمو درک کنه. خلاصه، هزار تا از این دلیل و بهونه ها بودن که از چار سمت و شیش جهت بهم فشار میاوردن تا برینن به این قفل سکوت من!... [تا اینجا رو فعلاً داشته باشین تا یه خورده از وبلاگ قبلیه بگم و بعد ادامه بدم]
وقتی پیگیر علت فیلتر شدن وبلاگ قبلیه شدم به این نتیجه رسیدم که کلمه ها و عبارات به کار رفته تو اون که از دیکشنری خاص خودم انتخاب شده بود، به مذاق آقا بالا ها خوش نیومده بود. تو این مملکت هم ظاهراً انسانی ترین طرز برخورد، همونیه که به سر من اومد! اینه که تو این وبلاگ میخوام دیکشنریمو تغییر بدم و فقط از عبارات آفا بالا پسند استفاده کنم. هر چند به نظر میرسه رسوندن منظور و مقصود از این راه یه خورده سخت باشه، ولی به هر حال کاریه که میخوام انجامش بدم. اگه هم حالشو داشتم، میخوام چند تا از مطالب وبلاگ قبلی رو با این دیکشنری جدیده ترجمه کنم و بذارم اینجا. [تا اینجا رو ول کنین، بریم سر همون بحث قبلی!]
آره دیگه، خلاصه قفل سکوت چار، پنج ماهمو قراره بشکنم و دوباره محمد میاد و ایده هاشو، روشنگری هاشو، طرز فکراشو، چرندیاتشو دلخوشی هاش.
آها، داش یادم میرفت؛ یه قضیه ای پیش اومده بود تو وبلاگ قبلی که ممکن بود واسم خطرناک باشه و اون شایعه ی کشف(!) وبلاگ من، توسط یکی از همکلاسیام بود که با مذاکرات صورت گرفته، موضوع کلاً تکذیب شد تا محمد، همچنان ناشناس باقی بمونه تا راحت و آسوده حرفاشو بزنه و هیچی و هیچکس، حداقل تا اطلاع ثانوی(!)، به اونجاش نباشه! ولی خداییش اومده بود بلایی که به قول یارو به خیر گذشت. آخه شما که نمیدونین جو کلاسمون چی جوریه؛ هیشکی هیشکسو راس راس نیگا نمی کنه! همه زیر چشمی می پان همدیگرو!!
واسه امشب دیگه بسته؛ یکی دو روزی یه خورده ریزه کاریامو برسم؛ بعدش میام و بساطمو پهن میکنم و هستیم با هم...
فعلاً با اجازه...
عزت زیاد |